تبليغاتX
...تنها...
 
و سکوت سرآغاز است
 
 
 سلام .. من می خوام با یکی از دوستان وبلاگ گروهی بسازم .. هر کس مایل با من همکاری کنه پی ام بذاره.. ممنون می شم...

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

  كوچكي پنجره مهم نيست .... مهم وسعتي ست كه از درون آن ديده ميشود   

***

  زندگي يعني شکفتن نه درخود موندن و آرام پاشيدن پس زندگي کن و بشکف   

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد

 صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي

 دريقت را نثارم كني
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
عشق تقدير غير قابل پرهيزي است

و از آن به هيچ سرا مارا توان گريختن نيست

زيرا نه در مرگ و نه در زندگي

از بيکران عشق

فراتر نخواهيم رفت

و باز به همان جا مي رسيم

که عشق ما را به آن سو مي کشد
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
در سراشیبی که نامش زندکیست

                               باهمه بیگانگیها میروم

                                                   در سکوت سرد غمگین زمان
بی هدف بی یار و تنها میروم
 
                            در سراشیبی که نامش زندگیست

                                                          می روم شاید که در دشت بزرگ

باز یابم آنچه را گم کرده ام
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
نخواهم كسي بر دلم زند دست

كه دلم اشيان دلي ديگر است

ز آشيانم اگر حاصلي نيست

من برانم كز ان حاصلي هست

به فريب و خيالي منم خوش...
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
روز ها همه هم رنگ همه بی رنگ

گه گاهی می درخشد

گل سرخی گوشه ذهن و خیالم

...
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
دیروز گریستم

برای تمامی روزهایی که گرفتار، خسته و یا عصبانی بودم

برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم ،برای صبوری ام

برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی، بی احترامی و جدایی از خودم شده و

موجب شده بود، انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که خود نیزهمان رفتار را با خودم داشته باشم



دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران را دوست بدارم گریستم

برای تمامی کارهایی که فقط و فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و آنها نفهمیدند

و بازتاب آن در خودم جز خلاء روحی و خستگی بی حد چیزی نبود



دیروز گریستم

هم برای خودم هم برای تو

چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد





دیروز گریستم نه از سرحسرت ..........


گریستم

به این خاطر که رنجیده بودم،به این خاطر که مرا رنجانده بودند،

به این خاطرکه من ِ رنجورراهی نداشتم

درمیان اشکهایم خدای خود را شکر می کردم که نگذاشت قلبم را ازدست دهم

و به دستهای نا امن بسپارم ..............نگذاشت قلبم فرمانروای جسمم شود



دیروز گریستم

به این خاطر که روحم وعقلم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم،واقف بود

روحممی دانست که چه خواهد شد و من نسبت به نجواهای روحم بی توجهی کردم

آن هم فقط به خاطررضایت او ...................و دیروز او...........................



دیروز با تمامی روحم گریستم و آن را راضی کردم

دیروز به خاطر همه چیز گریستم



اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم ......................................
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
هر شب به درگاه دعا كردم الهي

                             كين خسته را با خسته جاني ها پناهي

                                                                     من سايه وار از هستي خود مي گريزم

شايد كه بر بگذشته ها اشكي بريزم

                                آنكه با دلم همزبان نشده

                                                     آتشم زده مهربان نشده
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست ...

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست ...

عشق آن شب مست مستش کرده بود ...

فارغ از جام الستش کرده بود ...

سجده ای زد بر لب درگاه او ...

پر زلیلا شد دل پر آه او ...

گفت یا رت از چه خوارم کرده ای ؟ ...

بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟ ...

جام لیلا را به دستم داده ای ...

و ندر این بازی شکستم داده ای ؟ ...

نشتر عشقش به جانم می زنی ...

دردم از لیلاست ، آنم می زنی ؟ ...

خسته ام زین عشق دل خونم مکن ...

من که مجنونم تو مجنونم مکن ...

مرد این بازیچه دیگر نیستم ...

این تو و لیلای تو ... من نیستم ! ...

گفت ای دیوانه لیلایت منم ...

در رگ پیدا و پنهانت منم ...

سالها با جور لیلا ساختی ...

من کنارت بودم و نشناختی ...

عشق لیلا در دلت انداختم ...

صد قمار عشق یک جا باختم ...

کردمت آواره ی صحرا نشد ...

گفتم آدم میشوی اما نشد ...

سوختم در حسرت یک یا ربت ...

غیر لیلا بر نیامد از لبت ...

روز و شب او را صدا کردی ولی ...

دیدم امشب با منی گفتم بلی ...

مطمئن بودم به من سر میزنی ...

بر حریم خانه ام در میزنی ...

حال این لیلا که خوارت کرده بود ...

درس عشقش بی قرارت کرده بود ...

مرد راهش باش را شاهت کنم ...

صد چو لیلا کشته در راهت کنم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

روز ها در گذرند

شب من مهتابی آسمانم آبی

سپیده می آید دم صبح

شاید رنگ غروب

غروبم سرخ پی سنگ صبور

روز ها همه هم رنگ همه بی رنگ

گه گاهی می درخشد

گل سرخی گوشه ذهن و خیالم

ده و صد مرتبه فریاد

شب همچنان سکوت

تا کجا راه دارد

فانوس شبم خاموش

جاده ام خاکی پر سنگ ریزه

شاید این خود یه ندایی دارد

می دانم که شبی باز او می آید

در آن شب نزدیک باران می بارد

در آن روز زمستانی همه جا رنگارنگ

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

امروز یه شعر قشنگ خوندم گفتم شما هم بخونین شاید خوشتون اومد

می گفتن که همه حرفا نواره

یکی می گفت نوار که پا نداره

می گفتن که شب آبستن صبح

زمستون که بره فصل بهاره

گفتند و شنیدیمو همه پا در اوردیم

رفتیمو رسیدیم به آن شوق که بردیم

ما بود و نبود و دست نابودی سپردیم

یک سیلی جانانه در این حادثه خودیم

همه روزای هفته همون جمعه خون شد

هزار باغ گل سرخ خشکید و خزون شد

هزار غنچه که پرپر شد و از شاخه زمین ریخت

زمین لرزید و لرزید . نه اون موند و نه این شد

حالا باقی چی مونده نوار پاره پاره

به هرکی می گی پا شو می بینی پا نداره

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

دفتر سپید شبهام پر از حرفای نگفته

یکی می گه بنویس این سپیدی رو سیاه کن

اما حرفام همه بی شور شوق و اشتیاقی رو ندارن

شوق شور از کجا باید خرید ؟

می شه حتی لبخند هم خرید ؟

من که لبخندی ندارم . خنده از کجا بیارم؟

حسرت دیدن نیشخند توی چشمام حلقه کرده

سر هر لبخندی یک شوق لونه کرده

اولش می خوام بگم بنویسم روز و حالم

اما تا قلم می زارم دستم یکجا می گه صبر کن

"دفتر و سیاه نکن "

اما این دفتر یه روزی رنگ شب به خود می گیره

فقط یک راز باقی می مونه

که این دفتر با کی و با چی می مونه؟

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میری نگات میکنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی با عجله میاد تا دستاتو بگیره بدون واسش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده ونگات میکنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگرده وباهات اشک میریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیونته

اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چیز بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره

اگه یکی رو دیدی که رو دیدی که بعد رفتن تو لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده

اگه یکی رو دیدی که یه گوشه افتاده و پارچه ی سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
یه پسر با یه نگاه از یه دختر خوشش میاد

وعشق از طرف اون شروع میشه...

تا جایی که زندگیش رو بای عشقش میزاره...

اما دختر باور نمیکنه...

چون یه چیزای دیده و شنیده

تا دختر میاد پسر رو باور کنه

پسر دل سرد و خسته میشه

میزاره میره

بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش

اما پسره دیگه نیست

اینجاست که میگه حدسم درست بود...

عشقمون رو تقدیم اون کسی که دوسش داریم بکنیم شاید که دیگه فردایی نباشه

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

احساس قشنگیه وقتی بدونی یکی دوست داره اماقشنگترین احساس وقتی است که بدونی یکی تو رو هرگز فراموش نمیکنه

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
...مهمه

نه مهم نیست

...مهم نیست چشمک اول روکی زده باشه

...کی اول سلام کرده باشه

...کی بوده یشنهاد اشنایی داده باشه

...کی زودترعاشق شده باشه

...مهم نیست

...اول تو با عشق تو چشماش نگاه کنی یا اون

...کیه که اول دست اون یکی رو میگیره

...کیه که با صدتا بهونه دستشو دور گردن اون یکی میندازه

...کی اول بفهمه اون یکی عاشق شده

...هیچ چیز مهم نیست

...مهم نیست

...فقط مهم اینه که عشقشون پاک باشه و پایدار

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

كنون رزم virus و رستم شنو             دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي ديسك داد         بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين ديسك باشد يكي fileناب         كه بگرفتم از site افراسياب

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

یکی از چیزهایی که سبب مي شود انسان نتواند به مقصود برسد عشق است زيرا عشق اعم از اينكه بصورت ارتباط صوري و جسماني يا يك علاقه ي شديد باطني باشد حواس عاشق را پرت مي نمايد و او را نيز از پيروي يك خط مستقيم كه به سوي هدف او ميرود منحرف مي كند.عاشق اعم از اينكه از وصال معشوق خرم و سرمست يا برعكس از بي اعتنايي وغرور او رنجور ونا اميد باشد از كار و فعاليت خود باز مي ماند. در مورد اول كه از وصال سرمست است مي كوشد كارهاي جدي و مفيد خود را به سرعت انجام بدهد و سرهم كند كه بتواند زودتر خود را به محبوب برساند و ساعتي زياد تر از صحبت او برخوردار گردد.در مورد دوم هم بر اثر محروميت از وصال طوري نااميد است كه دست و دلش دنبال هيچ كار حسابي نميرود وخود را نسبت به افراد عادی در وضعي نا مناسب و مادون مي بيند.

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

TinyPic image

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

 

 

  ما چون دو دریچه روبروی هم

              آگاه ز هر بگو مگوی هم

               هر روز سلام و پرسش و خنده 

                             هر روز قرار روز آینده

                               عمر آینه ی بهشت اما آه ...

                      بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

                  اکنون دل من شکسته و خسته است 

            زیرا یکی از دریچه ها بسته است

          نه مهر فسون نه ماه جادو کرد 

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 
 

 

 

 

 

دور مي شوم و از حال او مي پرسم 


چگونه زندگي مي کند وچه کار مي کند

به من مي گويند که نمي تواند تو را فراموش کند

هنوز از دوري تو رنج مي کشد


دور مي شوم و مي گويم زمان باعث مي شود که او همه چيز را فراموش کند

و باعث فراموشي تمام چيزهايي که بين ما بود مي شود

 
تا وقتي که او به من فکر مي کند من هم به او فکر مي کنم

بله به او فکر مي کنم اگر غير از اين بود هيچ وقت از حالش نمي پرسيدم


مثل اين است که من دارم عشق او را پنهان مي کنم

و هر چقدر که اشتياق در وجود اوست در من نيز هست

وليکن حال من خيلي بدتر از حال اوست

 

و دارم بيشتر از او عذاب مي کشم

 

...

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام
 
 
 

            

چقدر لحظه ها زود می گذرن

انگار همین شب گذشته بود.

یادت می یاد انگار همین چند ثانیه پیش بود.گفتم که هرگز از تو نمی گذرم و تو هم

خندیدی و گفتی : نمی دونی چقدر دوستت دارم.

اما تو بالاخره ترکم کردی و فراموش کردی که یک روز دوستم داشتی

تو رفتی و موقع رفتن زمزمه کردی"تو رو خدا ازم نرنج"

تو رفتی و موقع رفتن ناخواسته بردی چیزی رو که نباید می بردی و بی رحمانه

شکستی چیزی رو که نباید می شکستی

اما من هنوز هم حاضر نیستم از تو بگذرم چون به تو

 قول دادم که نگذرم

 
 
 |    نوشته شده توسط بهنام